به بهشت پنهان ایردموسی خوش آمدید

امروز اولین جمعه سال ۱۳۹۵ است

امروز اولین جمعه سال 1395 است
سلام آقا جان
این هم یک نامه ی جدید
از کجا بگویم و چه بنویسم ، که خود بر تمام امور واقفید
کاش انتظارمان به سر رسد
و کاش امروز بانگ رستاخیز انا المهدیت به گوشمان برسد
کاش در اولین جمعه سال جدید ظهورت فرا رسد آقا جان
در دلم غوغایی به پاست
افسار گریخته است اسب واژه های درونم
نمیتوانم با کلمات و حرف ها واژه ی دلتنگیم را بسازم
و زبانم قاصر از بیان احساسم
دیگر قلم را نیز یارای نوشتن نیست
نمیدانم شاید روزها را گم کرده ایم
چرا که دلتنگی به تمام غروب روزهای هفته سرایت کرده
دیگر دلتنگی شنبه و جمعه ندارد
دیگر انتظار روز و ساعت و دقیقه نمیشناسد
آقا جان آواره ایم  
آواره ی دشت غربت و غیبت
بیا و کاممان ، وجودمان و دلمان را در سال نو شیرین بفرما
بیا که سال 1395 سال ظهورت باشد
دعایی که هر سال برای ظهورت میخوانیم امسال به اجابت برسان
آقا جان
دلم تنگ جمکران است
اما بی حضورت خستگی راه در وجودمان رخنه میکند
آقا جان نگذار امسال نیز در شب های قدر دعایمان دعای فرج باشد
باشد که دعایمان فقط سلامتی و حضورت باشد
بیا و سیراب کن این جماعت تشنه ی حضور را
بیا و آخرین حضور را به تصویر در آور
که همه ی ما محتاج حضور آخرین حضوریم
اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج

متنی زیبا نوشته نوه جانباز سرافراز شهید خیراله صداقت


لحظه ای چشمانت را ببند...
برو به دورترین خاطراتت, به دوران شیرین کودکی...
گوش بسپار, صدای خنده های سرخوشانه ی کودکان را میشنوی؟
عجب هوایی است. نفسی بکش, بوی نم خاک هم به مشام میرسد.
و چه کیفی میدهد دویدن بر روی خاکِ تازه باران زده, آن هم با دوستان و یاران همیشگی ات, مگر نه؟
کمی بیشتر ورق بزن خاطره هایت را...
به یاد می آوری روزی را که پایت به تکه سنگی گیر کرد و بر زمین افتادی؟ لباس هایت حسابی خاکی شده بود و چشمانت تر, از سوزش زانویت. قطره اشکی بر روی خاک چکید. چقدر عصبانی بودی. آن تکه سنگ آن جا چه میکرد؟
یا آن روزهایی که خسته از زمین های کشاورزی به خانه بازمیگشتی و به این می اندیشیدی که به راستی این شخم زدن ها و زیر و رو کردن ها جز زحمت سودی هم خواهد داشت؟
و حتی روزهایی که صبحِ زود مجبور به طی کردن مسافتی طولانی برای رسیدن به مدرسه بودی, و چقدر آن روزها روستا در نظرت بزرگ می نمود...
سال ها گذشت. روزهای زیادی بر روی همان خاک سپری شد و چه خاطره ها که رقم نخورد.
و بالاخره روزی تصمیم به ترک آن گرفتی!
هیچ میدانی وقتی برای شروع زندگی ای نو, سرزمینت را وداع میگفتی, تمامی کودکی و نوجوانیت را در آن خاک به یادگار گذاشتی؟
و شاید امروز, تو در جایی کیلومتر ها دورتر از خاکت, فراموش کرده باشی روزی را که بر زمین خوردی.
اما قلب خاک هنوز از قطره اشکی که بر رویش چکید شرمگین است!
از هر کس بپرسی وفاداری در چیست, مثالی می آورد.
اما من امروز به جرئت میگویم, وفاداری در خاکی است که هر لحظه کنار تو, پا به پایت حضور داشته. آیا میتوانی خاطره ای را بازگو کنی که خاک در آن ایفای نقش نکرده باشد؟
آری. وفاداری را باید از خاکی آموخت که تو در دامانش رشد کردی, خاطره ساختی, خندیدی, گریستی, و او چه رازدارانه همه را در دل خود محفوظ نگه داشته...
م.ر     

وقتی بزرگ میشویم

وقتی بزرگ میشویم ، دیگر خجالت می کشیم به گربه ها سلام کنیم و برای پرنده هایی که آوازهای نقره ای می خوانند دست تکان بدهیم.. .
وقتی بزرگ میشویم ، خجالت می کشیم دلمان برای جوجه یا کریم ها که مادرشان برنگشته شور بزند. فکر می کنیم آبرومان میرود اگر یک روز مردم - همانهایی که خیلی بزرگ شده اند - دلشوره های قلبمان را ببینند و به ما بخندند...وقتی بزرگ میشویم ، دیگر خجالت می کشیم پروانه های مرده مان را خاك كنیم و مراسم ختم بگیریم و برای پرپر شدن گلمان گریه كنیم. .. وقتی بزرگ می شویم، خجالت می کشیم به دیگران بگوییم که صدای قلب انار کوچولو را میشنویم ! وقتی بزرگ میشویم ، دیگر نمی ترسیم که نکند فردا صبح خورشید نیاید ، حتی دلمان نمی خواهد پشت کوهها سرک بکشد و خانه خورشید را از نزدیک ببیند ...دیگر دعا نمی کنیم برای آسمان که دلش گرفته، حتی آرزو نمی کنیم کاش قدمان می رسید و اشکهای آسمان را پاک می کردیم. ..وقتی بزرگ میشویم ، قدمان کوتاه میشود ، آسمان بالا رفته و  دیگر دستمان به ابرها نمی رسد و برایمان مهم نیست که توی کوچه پس کوچه های پشت ابرها ستاره ها چی بازی می کنند . آنقدر دور هستند  که حتی لبخندهای زیبایشان را  نمی بینیم و ماه - همبازی قدیمی مان - آنقدر کمرنگ میشود که اگر تمام شب را هم دنبالش بگردیم پیدایش نخواهیم کرد .وقتی بزرگ می شویم خجالت می کشیم سبیل های خودمان را نگهداریم که هیچ ! و یادمان می رود که در کودکی سبیل میگذاشتیم تا شبیه پدرمان شویم ! ولی الان ابرو هم بدون هیچ خجالتی بر می داریم که شبیه مادرمان شویم !. ..



وقتی بزرگ میشویم ، دور قلبمان سیم خاردار می کشیم و در مراسم تدفین درختها شرکت می کنیم و فاتحۀ تمام آوازها و پرنده ها، سادگی ها و حجب و حیاها و ... را می خوانیم و یادمان می رود وقتی دختر بچه ایی بیش نبودیم چادر مادرمان را می پوشیدیم تا شبیهش شویم ولی الان خجالت می کشیم همان چادر را به سر کنیم و خجالت هم می کشیم مادرمان با چادرش کنار ما راه بیفتد و همراهمان باشد .ولی  یک روز یادمان می افتد که سالهاست چشمهایمان را گم کرده ایم و دستهایمان را در کوچه های کودکی جا گذاشته ایم.آن روز دیگر خیلی دیر شده ...فردای آن روز ما را به خاک میدهند و می گویند : " خیلی بزرگ بود "
ولی همین الان هنوز جا داریم تا خیلی بزرگ شویم ، پس بیا و خجالت نکشیم و نترسیم از همرنگ نشدن با مردمان کمی بزرگ شده ...

متن ادبی به مناسبت جسارت روزنامه فرانسوی به ساحت مبارك پیامبر اكرم (ص)

یا رسول الله،  تو در قلب مسلمانان عالمی، حتی بسیاری از غیر مسلمانان، از محبت تو  بوستانی در دلشان ساخته‌اند که از عطر دل‌آویز آن مستند. کسی را یارای تسخیر قلب نیست تا بوستان محبت تو را تخریب کند. بگذار ابلیسان زمانه آنچه در مخیله‌ی شیطانی‌شان می‌گنجد به میدان آورند، ولی خود بهتر از هر کسی می‌دانی که این ناجوانمردی‌ها و خباثت‌های شیطانی که همچون غباری ناپاک از زمین بر می‌خیزد هرگز نمی‌تواند چهره درخشان خورشید را در محاق برد.  

مگر در حیات پربرکتت خاکروبه و شکمبه بر سر و رویت نریختند؟ مگر ابولهب و ابوجهل و ابوسفیان کم به ساحت مقدس و ازلی‌ات اهانت کردند؟ آیا آن روسیاهان تاریخ توانستند از این اهانت‌ها طرفی ببندند؟ پلیدان امروزین هم ابولهبان و ابوجهلان و ابوسفیانان زمانه‌اند که امروز  در قالب و نام دیگری ظاهر شده‌اند. 

بگذار یک روز پلیدی به نام سلمان رشدی زبان به اهانت گشاید، روز دیگر تسلیمه نسرین ملعون و بعد حسن حنفی و بعد نصر حامد ابوزید به ساحت مقدس تو توهین کنند. بگذار نماینده پلید هلندی «فتنه» بسازد و بعد نشریه هتاک دانمارکی و بعد کشیش تری جونز آمریکایی و حالا صهیونست خونخوار از دریچه «شارلی ابدو» فرانسه از مهربانی‌ات بغض زهرآلودش بترکد و به سوی سیمای الهی‌ات گرد خشم و غضب و کینه بپاشد. چهره ملکوت که با این پلیدی‌ها محو نمی‌شود. اینان تیشه به ریشه خود می‌زنند، زیرا هر اتفاق ناگوار اینچنین که در عالم بیفتد در واقع «عدو شود سبب خیر» مصداق پیدا می‌کند. اینان دنباله‌رویان گلادستون، نخست وزیر پلید انگلستان هستند که قرآن را از روی بغض بر روی میز کوبید و گفت مادامی که این کتاب بر قلب مسلمانان حاکم است و نام محمد ص از مأذنه‌ها بلند است، اروپا نمی‌تواند بر اسلام چیره شود.

یا رسول الله  

اینان قطعات پازلی هستند که صهیونیست جهانی آهسته آهسته در حال تکمیل آن هست. اما ما منتظر پسر نازنینت، مهدی عج به انتظار نشسته‌ایم و چشم به راه قدوم مبارک او دوخته‌ایم تا هرچه زودتر بیاید و انتقام این همه اهانت و  ظلم را از مظالم زمانه باز ستاند.  

یا رسول الله 

تو آبشار زلالی هستی که جاری در زمانی و ساری در قلب‌ها، جان عالمی به فدایت، نور عرشی تو خاموش شدنی نیست.


ای مسلمان سکوت جایز نیست


وقت فریاد هر مسلمانی است

 

عالمی غرق در مصیبت شد


به رسول خدا اهانت شد

 

جهد شیطان‌پرست، بی‌اثر است


زان که از نور عشق بی‌خبر است

 

عشق احمد اساس دین خداست


شکر ایزد محبت طاهاست

 

پاک‌تر از نسیم و از شبنم


جسم و جان پیمبر اعظم

 

شعر حافظ به وصف او چه نکوست


«همه عالم گواه عصمت اوست»


هرچه خواهی به زعم خویش بکوش


نور احمد نمی‌شود خاموش

 

کوری چشم دشمن غافل


حق کند نور خویش را کامل

 

شده بیداری مسلمانان


آتش جان دشمن قرآن

 

به فدای پیمبران سرِ ما


مرگ بر دشمن پیمبر ما

 

ای جهان عهد نور نزدیک است


ماجرای ظهور نزدیک است

 

طالب خون انبیاء مهدی


وارث دشت کربلا مهدی

 

خیز و تیغ از نیام بیرون آر


بر گلوی ستمگران بگذار

 

حلول ماه شعبان برشما مبارک



شعبان که سرور هر مرد و زن است تابان زوجود جلوه چهارتن است

هم مولد سجاد و ابوالفضل و حسین هم مولد پاک حجت ابن الحسن است

حلول ماه شعبان برشما مبارک


زینتِ بخشندگان ویژه برنامه ولادت با سعادت امام محمد تقی جواد (ع)



بشارتت باد، ای زمین سبز!
بشارتت باد ای «مدینه» عشق!
بشارتت باد ای خطه «توس»!
بشارتت باد ای سلطان خراسان، ای علی بن موسی علیه السلام !
بشارتت باد آمدن فرزند؛ فرزندی که در همه آفاق یگانه است!
باعظمتی به وسعت تمام آسمان ها،
که هیچ معمّایی برایش غامض و هیچ علمی برایش دشوار نیست.
فرزندی که آسمان، به سخاوت دست هایش غبطه خواهد خورد!






ادامه مطلب

مهربانی می كنم گر با كسی از خدای خود اطاعت می كنم



بازآهنگ طراوت می کنم
از گل و باران حکایت می کنم
از درخت مهر سیبی می کنم
در میان شهر قسمت می کنم
بوسه بر دست محبت می زنم
از صمیمیت حمایت می کنم
با دلی از آینه تابنده تر
هر تبسم را اجابت می کنم
آیه تطهیر دلهامان صفاست
روز و شب آنرا تلاوت می کنم
مهربانی می کنم گر با کسی
از خدای خود اطاعت می کنم








همیشه طراوت میهمان دل های ماست.  از آسمان ایران همیشه عطوفت می بارد و درختان عاطفه میوه های ایثار، نثار
می کنند.  زمینیان
ایرانی ها آسمانی هستند. حکایت ، حکایت از گل و باران سخاوت است . خوب اگر نگاه کنیم  خدا در همین نزدیکی ها نعمت
سخاوتمندی می پاشد . از اینجا فرشتگان طبق طبق نیکی به آسمان می برند ، همیشه دست فتاده ایی را می گیرند .ایرانیان همیشه می
خواهند کسی غمگین نباشد ، همه جهانیان به اضافه ما خوشبخت باشند . در ایران آبها همیشه به یاد سقای دشت نینوا آواز مهربانی می خوانند .اینجا همه دوش
معرفت گرفته و به یاری درماندگان از مستمری زندگی آسوده و شرمنده از اهل و عیال می روند .اینجا همه می خواهند
درآمد سرانه فقرا بالا رود و سود خالص ثروت به حساب فقرا هم ریخته شود .اینجا تا بوده بال امید شکسته بالان با مرهم
دلسوزان مداوا میشود .اینجا فقرایی هستند که حدیث بی نوایی خود را با کسی بازگو نمی کنند .



ادامه مطلب

درباره سایت

  • :: www.irdemousa.mihanblog.com ::
    ایردموسی


    پیشنهادات و مطالب و عکس و فیلم و فایلهای صوتی خود را جهت درج در این وبلاگ بنام خودتان به آدرس ایمیل vasileh2012@gmail.com ارسال نمایید . با تشکر

    ====================

    گورمه لی دی اردی میستی باغلاری/
    ازون دره لری اوجا داغلاری/
    چیچک لرین قیرمیزی سی اغلاری/
    نه دئسیدون کندیمیزده واردی/
    اغاجلاری باشدان باشا باریدی/
    چرشنبه ده باشلاردا پای گئدردی/
    اداخلی قیز بایرام لیقین گودردی/
    دانیشمازدی امما گوزی گولردی/
    گوزل گوزل کندیم تندیر لرون یانیرلار/
    اوشقلارون کندین دادین قانیرلار/
    تاتاچورک هله چیخمور یادیمنان/
    ایندی ده وار دویمامیشام دادینان/
    گوزل کندیم تندیر لرین توستی سی/
    پنجه یی شین فتیرلرون ایستی سی/
    کندیمیز قورولوب دره ایچینده/
    اداملاری یولمادا یا بیچینده/
    الماسی وار الچاسی وار باغیندا/
    کهلیک اوتی بویمادرن باغیندا/
    گول لر عطری ایرانیندا یاغیندا/
    گوزل کندیم داغلاروندا قار اولسون/
    اغاجلارون بوتون دولی بار اولسون/
    اوشقلارون جوانلارون وار اولسون/
    ایران اشون تندیر اوسته قایناسون/
    قویون قوزون چول چمنده اویناسون/
    گوزل کندیم اوزخلاردان سلامیمی ال گینان/
    محبت ائت منی یادا سال گینان.
    (شاعر: خانم فرحروز نوراللهی ایردموسی)
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    شهر ایردموسی(سبلان ) در فاصله 14 كیلومتری غرب اردبیل در پهنه دشت اردبیل واقع گردیده است آب و هوای این شهر كوهستانی و معتدل می‌باشد . این شهر مانند سایر مناطق اردبیل در بهار و تابستان دارای آب و هوایی معتدل و مطلوب و در زمستان نیز دارای آب و هوای خنک می‌باشد.
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    توجه:

    بخاطر ضرورتی که در امر تسریع اطلاع رسانی اخبار و رویدادهای مهم ایردموسی وجود داشت، تصمیم گرفتیم تا با همکاری شما عزیزان از این پس رویدادهای مهم ایردموسی را از طریق کانال رسمی شهر ایردموسی
    tegram.me/irdemousa

    به اطلاع اهالی شهر ایردموسی در اقصی نقاط گیتی برسانیم . منتظر دست یاری شما عزیزان هستیم.

آخرین عناوین

نظرسنجی

این وبلاگ را چگونه دیدید ؟


تصاویر منتخب 3

بهشت پنهان ایردموسی

تلاش برای معرفی ، اعتلا و شکوفایی شهر ایردموسی

اطلاعات سایت

ابزار تلگرام

تیک ابزارابزار تلگرام برای وبلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic