به بهشت پنهان ایردموسی خوش آمدید

عصمت هشتم- ویژه نامه شهادت جانگداز آقا امام رضا علیه السلام



سوزان ترین فریاد از جانب دل های سوخته عشاق و
از سمت زائران درد و امید است که با حنجره بی رمق «صحن»
در این سوگ هم آوا شده اند تا دل بستگی ها به تکثیر برسد.
زائران بصیرت، از فرسنگ های دور آمده اند تا
از نزدیک، فروغ زیبای بهشت را به تماشا بنشینند و 
دل را در حرم نور، به خلعت توبه آراسته کنند.
ای دل، تو هم بیا به زیارتِ فرشته های اشکی 
که به پابوسِ کفشداری های متبرک آمده اند!
بیا و ببین که چگونه بغض های ملتمسِ زائران
در رکعات «بالاسر» فرو می چکد.
ببین چگونه از هر «السلام علیک» 
شعله های اشتیاق برخاسته است. 
ای دل، بیا به درگاه صبح جاودان سلام کن 
و بر هشتمین خورشیدِ مهر آیین، درود بفرست.



امروز، زمینیان به همراهی آسمانیان از درد فراق می گریند
و درسوگ هشتمین کوکب امامت، نوای ماتم سر می دهند؛
چرا که بار دیگر گلی از بوستان نبوی پرپر شد و 
امام علی بن موسی الرضا علیه السلام آن امام مهربانی
و آن پرچمدار ولایت، دوستان خود را در غم هجران خویش فرو برد؛
اما بارگاه ملکوتی اش همچون آفتابی پر شکوه در ملک ایران درخشان
و مأمن غریبان و ضامن دل های پریشان است.
ما امروز همراه و هم نوا با کبوتران حرمش دل را به پنجره
فولاد سپرده و به سوگ می نشینیم.
این روز، بر همه رهپویان و دوستداران آن حضرت تسلیت باد.


امشب، آهوانه در دام سوگ تو گرفتارم.
امشب، آیینه اشک های من فراوان تر از آینه کاری حرم توست.
امشب، دست هایم را به بغض سنگین ضریح گره می زنم و پیشانی 
داغ دارم را چون قلب تپنده ماتم، بر جبین ضریح می سایم.
امشب، پرده های سبز حرم گویا همه سیاهند.
درها و دریچه ها در معبر باد به هم می خورند 
و آهنگ گریه دارند. 
توفان غران در تمام حرم می وزد و تلخی خبر سوگ را 
چون غباری نفس گیر بر سر و روی خلق می پاشد.
تسبیح ها در دستان زائران، لااله الاالله می گویند و 
از سنگ فرش ها ناله سیاه به گوش می رسد.
هیچ کبوتری دانه برنمی چیند و هیچ گنجشکی از روی گنبد
به سمت آسمان نمی پرد و خدا حتی در رثای شهید خویش
آسمان ها را سیه پوش کرده است.
ابرهای بغض تمام دریاها، از هر جای عالم، به آسمان 
اندوهناک توس آمده اند تا گریه های عزادار خود
را بر خاک دلگیر مشهد ببارند.
اینک، زائران تو چتر سیاه بر سر می گیرند و پابه پای آسمان می گریند.
اینک، باران اشک های خلق غم زده از گریه ابرها فراوان تر است.


غریبه ترین مسافر
شنیده ام که مهبان ترین غریبه نوازی!
نذر کرده ام که اگر غربت دلم به نوازش دست های کریمت
آشنای اجابت شود، چهل روز درکنار سقاخانه ات به دست
زائران دلخسته ی تو، کاسه ی آب بدهم تالب تر کنند
به این ترنم که «السلام علیک یا اباعبداللّه علیه السلام»
و آن گاه حدیثِ غربت تو که توسط هزاران راوی حدیث نوشته
شد با ندای غریبانه و بی جوابِ هَلْ مِنْ ناصر» 
حسین علیه السلام پیوند زده شود
و رازی که سال ها در قبرستان سینه های خاموش مدفون مانده
بود برملا گردد که «عشق همواره غریب است!».
مرغ دلت اسیر کوچه های خاکی مدینه بود و هوای پرواز
در هیچ آسمانی جز آسمانِ گرفته ی بقیع ر انداشت
امام وقتی چشمِ عقل مردم انعکاسِ فریب انگیز «حقیقت»
را در آیینه ی دنیای خویش، راست می پندارد، 
می توان امام را به بهانه «ولایتعهدی» از ماین جماعتی
سبزپوش به شهر سیاهِ جفاکاران، تبعید کرد و خدعه ی خویش
را زیر پرده ی غفلتِ دیده های به خواب رفته پنهان نمود.
اما به راستی کدام عهد؟ کدام ولایت؟
این «ولایت» سال هاست که «عهدش» را شکسته اند!
خواستی تا بدرقه ی راهت، اشک وداعی باشد 
برای سفری که بازگشتی نخواهد داشت! 
اما «مدینه» برای تو فقط یک وطن نبود که در شب های
تنهایی طوس، دلتنگش شوی. 
«مدینه» میراثِ غم فاطمه علیهاالسلام بود که نسل در نسل
به بهای خونِ دل، جاودانه شده بود و مأمون (لعنة ا.. علیه) 
می خواست با دور کردن تو از شهر پیامبر صلی الله علیه و آله
نَسَبِ هاشمی ات را پنهان سازد 
و خاطره ی ولایتِ اهل بیت را از اذهان بزداید
تا سلطنتِ خویش را بر دل ها حاکم نماید.
اما نمی دانست که عشق، فاطمه نمی شناسد و کبوترهای عاشق مدین
به یک چشم برهم زدنی، مسافت ولانی مدینه تا طوس را خواهند پیمود
و در گوشه نشینِ حرم امام رضا علیه السلام خواهند گشت!
نمی دانست که نَسَبِ تو به شهر و دیارنیست، به رنگ و ظاهر
نیست تا با پوشیدن لباس سبزِ شیعی بتوان خویشتن
را با امام علیه السلام یک رنگ نمود!
سیادت امام به سبزی دلش برمی گردد که از شجره ی طیبه ی
مادرش فاطمه علیهاالسلام به ارث برده است و «عهد و ولایت» 
او با دروازه های خیبر گشوده شده است و در غدیر ماندگار!
هیچ ابر سیاهی نمی تواند تلالؤ درخشان خورشید امامت را
از نظرهای حقیقت جو، پنهان سازد هرچند آسمان
ذهن ها و دل ها گرفته و ابری باشد!
نزهت بادی

پیکر نحیف غم، روبه روى سقاخانه «از اشک جارى»،
لحظه اى از سوختن باز نمى ایستد. 
چین هاى ماتم، بر جبین مسجد «بالاسر» 
و چهره محزون «گوهرشاد»در همسایگى سوز،
همه و همه حکایت از فراق خورشید دارند.
امروز، عمارت بلند آوازه توس، غربت است 
و بر بالاى این بناى شهیر، کبوترى نیست که نالان نباشد. 
بر بالاى این بناى غریب، 
آسمان نیز به اشک ریزى ابرها تن داده است. 
مشهد، شعرهاى «دعبل» را به همراه دارد 
که هم صدا با رشته هاى روشن باران مى گرید. 
محفلى از مرثیه است و حرم،با تن پوشى از
رنگ هاى عزلت،هم زبان غزل هاى اندوه زاست.
در «بست»ها، جز مقام پرپر عاشقى، 
تصویر دیگرى چشم ها را پر نمى کند.
در قاب امروز، توس را مى بینیم که زهر، 
چونان تیغ وحشى بر اندامش وارد آمده است.
عصیان آشکار انگور است 
و به داغ نشاندن سینه چاکان مسیر رأفت.
اُف بر این دنیا که حبّه هاى زهرآلود را کنار امام روشنى ها آورد! 
آه، اى رقت خراسانى تبار؛ اى توس سر کرده با عشق!
اى انگورهاى نرفته از خاطر! 



حلقه های اشک
خوشه انگور بر زمین می افتد؛ 
دانه ها یکی یکی بر زمین می غلتند. 
بوی انگورهای مست، تمام خراسان را پر می کند. 
مشهد شهید می شود، زمین گریه را شروع می کند؛
آن قدر بی اختیار می گرید که شانه هایش شروع
به لرزیدن می کند.زمین می لرزد؛
از بلخ تا مشهد، از نیشابور تا قونیه. تمام دنیا از بوی 
تلخی دانه های انگور، دیوانه شده است.
آهوان، صحراهای حیرانی را می دوند؛ می دوند رد 
پاهای گم شده را.جهان، سراسیمه گوش فرا
می دهد خبر یتمی اش را.
کدام حنجره ای تاب آواز این داغ بزرگ را دارد؟
دهان به دهان، زهر دویده در رگ های خورشید
خراسان، تلخ می چرخد؛ 
بغض تلخی که دهان به دهان می شود تا جهان گریه کند
تلخی روزهای بی برکت اش را، روزهای
دوری، روزهای بی غروری را.
بعد از تو کدام خورشیدی سر بلند می کند دلگرم، 
روزهای دلتنگی ما را تا خاک، غربت مان را در
رد پاهای مانده بر تنش ببلعد؟ 
چه بسیار کبوترانی که بعد از رفتنت، آواز
را فراموش کرده اند! چه بسیار گنجشکانی که
بعد از تو، پرواز را بر شاخه های درختان فراموش کردند؛ 
درختانی دور که به خواب فراموشی گنجشک ها 
عادت کرده اند.چه بسیار آهوانی که سال های
سال، بی پناهی شان را در دام های گسترده صیادان، 
به امید دیدنت با اشک زانو زدند.
بعد از تو زمین، زمان های طولانی تلخی را
سپری می کند و حنجره ها سال هاست که تنها 
آوازهای تلخ می خوانند.
لب ها سال هاست که لبخند را فراموش کرده اند و
سال هاست که مدار چرخش زمین بعد 
از تو حلقه های اشک چشممان شده است.
عباس محمدی


گوشه گوشه حرم را با اشک های غم چراغان کنید 
و به خورشیدی بیندیشید که در سالیان تبرک نفس کشیدنش
چگونه بی دریغ، شب و روز، روشنگر ظلمت زمانه بود.
کبوتران را بگذارید به هر کجای گنبد و هر پنجره ضریح بنشینند و ناله کنند.
پروانه های از آسمان آمده را بگذارید بر گونه های اشک ریزتان
بنشینند و تسلیت باشند
و فرشتگان در راه را، به محفل سوگ خورشید بپذیرید
که تسلاگوی زمین و زمینیانند در عزای شهید خراسان.

سخت است جدا شدن از شهر خاطره های پیامبر؛
اما تو «رضا» شده ای به رضای الهی؛
غریب آمده ای تا اسلام را از غربت بیرون بیاوری،
تا غریبه ها را آشنا کنی با هم. 
کبوتران مسافر را بنگر؛
رنج دوری را به جان می خرند
تا نزدیک باشند به تو؛ 
کسی که تو را دارد، غریب نخواهد شد.
چشم ها در ایوان طلای تو،
مثل گمشده ها به اصل خویش،‌
به روزگار وصل خویش بازمی گردند. 
سناباد طوس، ‌منزلی شده است
تا هر کسی خودش را دوباره بیابد.
آدمی، غریب است در این دنیا 
و تو امام غریبانی؛
آدمی مسافر است
و تو کاروان سالارِ مسافران عشق؛ 
با ما بمان تا از رواق های تو، 
به دروازه های ملکوت برسیم. 

کار تو، همه مهر و وفا بود، رضا جان 
پاداش تو، کی زهر جفا بود، رضا جان 
آن لحظه که پرپر زدی و آه کشیدی 
معصومه مظلومه، کجا بود رضا جان 
بر دیدنت آمد چو جوادت ز مدینه 
سوز جگرش، یا ابتا بود رضا جان 
تنها نه جگر، شمع‌صفت شد بدنت آب 
کی قتل تو اینگونه روا بود، رضا جان 
تو ناله زدی، در وسط حجره و زهرا
بالای سرت نوحه‌سرا بود رضا جان 
یک چشم تو در راه، به دیدار جوادت 
چشم دگرت کرب و بلا بود، رضا جان 
جان دادی و راحت شدی از زخم زبان‌ها 
این زهر، برای تو شفا بود رضا جان 
از آتش این زهر، تن و جان تو می‌سوخت 
اما به لبت، ذکر خدا بود رضا جان 
روزی که نبودیم در این عالم خاکی 
در سینه ما، سوز شما بود رضا جان 
از خویش مران «میثم» افتاده ز پا را 
عمری درِ این خانه گدا بود رضا جان
استاد حاج غلامرضا سازگار




شهــادت جانگداز سلطان ملک طـوس ، امـام انس و جـان 
والا مـرد میدان معنویت ، ضـامن آهــو ، اختـرفـروزان
آسمان عصمت و طهـارت، گنجینه علـوم الهی، ترجمـان
کتاب وحی الهی و اقیـانوس بیکـران هـدایت ، هشتمین
سکاندار کشتی امامت،ابالحسن آقاعلی بن موسی الرضا
علیـه السلام برسـوگـواران آن امـام همـام تسلیـت بـاد 


السلام علیک یا علی بن موسی الرضا 
با زمین خوردنت امروز زمین خورد زمین
آسمان خورد زمین عرش برین خورد زمین
وسط کوچه همینکه بدنت لرزه گرفت
ناگهان بال و پر روح الامین خورد زمین
صلی الله علیک یا سیدنا و مولانا یا ثامن الحجج

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا 
ای غریب خراسان سیدی یا رضاجان
داغ تو بر دل ما چشم ما بر تو گریان
سینه‌ات پر شراره دیده‌ات پر ستاره
هم غمت بی‌شماره هم جگر پاره پاره
صلی الله علیک یا سیدنا و مولانا یا ثامن الحجج

السلام علیک یا غریب الغربا 
السلام علیک یا معین الضعفاء 
یا مولانا ! یا ثامن الحجج 
عده ای از کرمت محنون و با صفا شدند 
خیلی ها از حرمت راهی کربلا شدند 
می گم برم امام رضا علی موسی الرضا
تا بگیرم یه کربلا علی موسی الرضا

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا 
مرغ دلم شور و نوا می کند
ذکر علی بن رضا می کند
می پرد و می رود از سینه ام
آه که عشق تو چها می کند
صلی الله علیک یا سیدنا و مولانا یا ثامن الحجج


السلام علیک یا علی بن موسی الرضا 
شب شهادت مولای مهرپرور ماست
کسی که سایه لطفش پناهِ کشور ماست
شب شهادت هشتم امام معصوم است
که آستانه او قبله گاه باور ماست 
صلی الله علیک یا سیدنا و مولانا یا ثامن الحجج
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا 
عاقبت از زهر مأمون، پاره شد قلب رضا
در میان حجرۀ در بسته، می‌زد دست و پا
گه، جوادش را، گهی معصومه، را می‌زد صدا
داغ او تا صبح محشر، بر دل سوزان ماست 
صلی الله علیک یا سیدنا و مولانا یا ثامن الحجج


السلام علیک یا علی بن موسی الرضا 
زائری بارانی ام آقا بدادم میرسی؟
بی پناهم، خسته ام،تنهابدادم میرسی ؟
گر چه آهونیستم اماپراز دلتنگی ام
ضامن چشمان آهوهابه دادم میرسی ؟
شهادت امام هشتم بر شما دوستان عزیز تسلیت باد 
صلی الله علیک یا سیدنا و مولانا یا ثامن الحجج

نظرات مطلب

فرم ارسال نظر

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

درباره سایت

  • :: www.irdemousa.mihanblog.com ::
    ایردموسی,اردموسی,ایردیموسی


    پیشنهادات و مطالب و عکس و فیلم و فایلهای صوتی خود را جهت درج در این وبلاگ بنام خودتان به آدرس ایمیل vasileh2012@gmail.com ارسال نمایید . با تشکر

    ====================

    گورمه لی دی اردی میستی باغلاری/
    ازون دره لری اوجا داغلاری/
    چیچک لرین قیرمیزی سی اغلاری/
    نه دئسیدون کندیمیزده واردی/
    اغاجلاری باشدان باشا باریدی/
    چرشنبه ده باشلاردا پای گئدردی/
    اداخلی قیز بایرام لیقین گودردی/
    دانیشمازدی امما گوزی گولردی/
    گوزل گوزل کندیم تندیر لرون یانیرلار/
    اوشقلارون کندین دادین قانیرلار/
    تاتاچورک هله چیخمور یادیمنان/
    ایندی ده وار دویمامیشام دادینان/
    گوزل کندیم تندیر لرین توستی سی/
    پنجه یی شین فتیرلرون ایستی سی/
    کندیمیز قورولوب دره ایچینده/
    اداملاری یولمادا یا بیچینده/
    الماسی وار الچاسی وار باغیندا/
    کهلیک اوتی بویمادرن باغیندا/
    گول لر عطری ایرانیندا یاغیندا/
    گوزل کندیم داغلاروندا قار اولسون/
    اغاجلارون بوتون دولی بار اولسون/
    اوشقلارون جوانلارون وار اولسون/
    ایران اشون تندیر اوسته قایناسون/
    قویون قوزون چول چمنده اویناسون/
    گوزل کندیم اوزخلاردان سلامیمی ال گینان/
    محبت ائت منی یادا سال گینان.
    (شاعر: خانم فرحروز نوراللهی ایردموسی)
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    بخش ایردموسی(سبلان ) در فاصله 14 كیلومتری غرب اردبیل در پهنه دشت اردبیل واقع گردیده است آب و هوای این روستا كوهستانی و معتدل می‌باشد . این روستا مانند سایر مناطق اردبیل در بهار و تابستان دارای آب و هوایی معتدل و مطلوب و در زمستان نیز دارای آب و هوای خنک می‌باشد.
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    توجه:

    بخاطر ضرورتی که در امر تسریع اطلاع رسانی اخبار و رویدادهای مهم ایردموسی وجود داشت، تصمیم گرفتیم تا با همکاری شما عزیزان از این پس رویدادهای مهم ایردموسی را از طریق سامانه پیام کوتاه به تمام افردای که شماره خود را در این سامانه ثبت کرده اند ارسال کنیم.

    عزیزانی که تمایل دارند تا از این امکان سایت بهره مند شده و اخبار مهم ایردموسی را از طریق اس ام اس دریافت نمایند، می توانند نام و نام خانوادگی خود را به شماره ذیل ارسال کنند.

    3000601400
    (بدون کد و پیش شماره)

آخرین عناوین

نظرسنجی

این وبلاگ را چگونه دیدید ؟


تصاویر منتخب 3

بهشت پنهان ایردموسی

تلاش برای معرفی ، اعتلا و شکوفایی ایردموسی

اطلاعات سایت