به بهشت پنهان ایردموسی خوش آمدید

عباس می آید تا ... ویژه نامه میلاد با سعادت حضرت ابوالفضل علیه السلام



می‏ آید تا رونق ادب و عشق را به تجلی بکشاند. عباس می‏آید تا نظام سرسپردگی در مسیر حق و عدالت را بنیان نهد و مسیر پویای بیداری را رقم بزند.
می‏ آید تا پدر فضایل باشد و اباالفضل بودن را به جهانِ عشق بنمایاند.
یا عمو! دست خودت را به زمین جا مگذاری! آب‏ها را چه کسی جز تو به امضا برساند؟
کربلا! منتشرِ عشق، تویی، هرچه تو کردی عقل، خود را به خطوط تو مبادا برساند!
میلاد اسوه ادب و ایثار و جانبازی 
حضرت اباالفضل العباس مبارک باد 



گهواره مولودِ امروز تنها به سمت کربلا تکان می‌خورد.
تمام آب‌هایی که شرمنده دست‌های ‌تواَند، اشک‌های پدرت هستند که از دل چاه جوشیده‌اند.
تو آن راز رشیدی که روزی فرات بر لبت آورد.
با تو، خیمه‌های جوانمردی بی‌ستون نمی‌مانند.
بیعت با دست‌های تو، بیعت با دستان خداست.
تا تو از متن خاک سبز شوى، تا ببینم دوباره دریا را
دست‌هایت را در راه عشق دادی تا آغوشت به قدر تمام دنیا لایتناهی شود.
درهای بهشت را دستان تو بر روی ما خواهند گشود.
از روزی که تو آمده‌اى، دیگر هیچ چشمی زیبایی ماه آسمان را باور ندارد.
خداوند ابتدا تو را آفرید و سپس ماه را شبیه تو... .
تو ماه، ماه بنی‌هاشمی که دختر خورشید
همان نخست پذیرفته بود مادری‌ات را
دست‌های تو از همان آغاز تولد، رنگ و بوی ذوالفقار داشتند.
هنوز که هنوز است، نماد کربلا، یک جفت دست سرخ است که از آن سوی تاریخ برای ما دست تکان می‌دهد.
قصیده‌ای به بلندای عباس، تنها در دامن زنی که غزل‌سرای بی‌بدیل عرب بود، می‌توانست سروده شود.
هلال شعبان چشم دوخته‌است به بدری که از خانه علی سر زده.
امروز، روز میلاد جوانمردی است.
تو آمده‌اى؛ یعنی حیدری دیگر متولد شده.
امروز که آمده‌اى، فاطمه نخستین کسی است که میلادت را شکر می‌گوید. فردا که می‌روى، فاطمه پیش از همه رفتنت را سوگوار می‌شود.
پس از میلاد تو دیگر هیچ‌کس دلواپس کربلا نبود.


عباس، تنها نامی است که برازنده توست.
چگونه از تو بگویم، وقتی آنقدر بلندمرتبه ای که حتی 
پرنده وهم هم به اوج تو نمی رسد؟! 
تو بر بلندترین قله های عشق نشسته ای. 
چگونه از تو دم برآورد نفسی که در سینه حبس است؟! 
تو فرزند خورشیدی؛ چگونه دم برآورد پرنده ای که
بال های ناتوانش حتی به کنده شدن از زمین او را همراهی نمی کنند؟!
تو عباس هستی. عشق، تنها شرح لحظه ای
از زمانی است که تو بر آن حکمرانی می کنی.
عباس تنها نامی است که برازنده تو است 
و برادر، تنها نسبتی است که می تواند تو 
را به حسین، عشق آسمان ها برساند؛ 
هر چند تا آخرین لحظه که سر بر زانویش گذاشتی، حتی
یک بار نام او را جز به «سیدی» و «مولای» بر لب نیاوردی.
تو خود را جان نثار حسین می دانستی؛ آنچنان که بودی.
تو خود را مأموم او می دانستی؛ آنچنان که او امام تو بود.
برادرت، سرور تو بود و مقتدای تو؛ هر چند تو 
او را جز در آخرین لحظه، برادر خطاب نکردی؛
به جز همان لحظه ای که فاطمه را کنار خویش دیدی،
جز آن دقیقه ای که زهرا، مادر حسین، تو را فرزند خطاب کرد... .
و حالا که ام البنین تو را دور سر حسین می گرداند، تو
پی برده ای به اینکه نباید او را برادر صدا بزنی.
عباس، تنها نامی است که برازنده توست... .
امیر اکبر زاده




ماه، مقابل قامت رشید ایثار، خم شده است.
در دستان تعظیم، مولودیه می‏درخشد. تبسم‏ها می‏آیند. عطر خوش ساقی، در لحظه‏های عطشناک و کویری زمین جاری است. رشادت‏ها، به امروز اقتدا کرده‏اند. برکت یکدست سپید، ارمغان گلخنده‏های حجیم است.
«فضل» فراوان، دستاورد امروز است.
امروز، باید سلام داد به چهره درخشان وفا و همراه با ثانیه‏ها، چنین خواند:
«من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو»


عباس یعنی تا شهادت یکه تازی 
 عباس یعنی عشق، یعنی پاکبازی
عباس یعنی رنگ سرخ پرچم عشق 
یعنی مسیر سبز پر پیچ و خم عشق
جوشیدن بحر وفا ، معنای عباس 
لب تشنه رفتن تا خدا، معنای عباس
بی لب نهادن لب به جام باده عشق 
بی کام نوشیدن تمام باده عشق
این است مفهوم بلند نام عباس 
در ساحل بی ساحلی، آرام عباس


دستم را بگیر... همیشه در آغازِ از تو گفتن، به پایان می‏رسم. یا «باب الحوایج!» بگذار تو را آواز بخوانم:
«اَلسَّلامُ عَلَی العَبّاسِ بْنِ اَمیرالمُؤمِنین المَواسیِ اَخاهُ بِنَفْسِه...».
دستم را بگیر، و دانشم بیاموز؛ ای عین عدالت، تقوا، حکمت و معرفت!
دستم را بگیر، تا تو را آواز بخوانم:
«وَ اِنَّ لِلْعَبّاسِ عِنْدَاللّه‏ِ ـ عَزَّوَجَلَّ ـ مَنْزِلَهً یَغْبِطُهُ بِها جَمیعُ الشُّهَداءِ یَوْمَ القِیامَهِ».
و با تمامِ شهیدان، در حسرتِ رسیدن به مقامت بمانم. دستم را بگیر، تا تنها و تنها، ذره‏ای از مضامینِ آسمانی واپسین نگاهت را بسرایم؛ آن‏گاه که فریادِ «العطشِ» کودکان از خیمه‏ها، چشم‏هایت را به آسمان، پیوند زد و حرفِ دلت بر زبان آمد:
ـ «خدای من! می‏روم؛ باز هم می‏روم، تا مَشکی آب بیاورم».


تو متولد شدى، ولی نخست دست‌هایت به دنیا آمدند. دست‌هایت که پیش از تولد تو در تمام هستی زبانزد بوده‌اند. دست‌هایت که دست استغاثه تمام عالم به سوی آن‌هاست. دست‌هایت که تاریخ را ساخته‌اند... خدا نخست دست‌هایت را آفرید... به آن دست‌های توفانی عاشقانه نگاه کرد و گفت: «این دست‌ها بهترین دست‌های عالمند...» آنگاه تمام افلاک در برابر دست‌هایت به سجده افتادند. تمام فرشتگان بر دست‌هایت بوسه زدند و خدا گفت: «برای این دست‌ها مردی خواهم آفرید که نامش را در آسمان‌ها دست به دست خواهند برد...» و خدا تو را آفرید، برای آن دست‌های بی‌بدیل ... دست‌های معجزه‌گر... .
دست‌هایت را دوست می‌دارم که با دست‌های خدا نسبت دارند و از ازل با ثارالله بیعت کرده‌اند؛ دست‌هایی که تنها برای حمایت از آفتاب به زمین ‌آمده‌اند برای آنکه پسر خورشید روی زمین باشند. از تو تنها به همین دست‌ها کفایت می‌کنیم و گره‌های کور روزگارمان را به آستانه مهر این دست‌ها می‌آوریم تا گشوده شوند. تا نمک‌گیر شویم... تا از نو ایمان بیاوریم... به تو... به عشقی که تو را این‌گونه شهره عالم کرد... و به خدایی که این عشق را آفرید... .
تو را عشق به این روز انداخته ای ماه! تو را عشق چنین سرفراز کرده... وقتی که سایه به سایه خورشید، تمام راه‌های سخت را بپیمایى، وقتی که چشم از خورشید برندارى، وقتی که خویش را وقف او کنى، وقتی که تمام هستی‌ات را در دست‌هایت بگذارى، تمام خودت را در دست‌هایت بریزی و آن دست‌ها را به سوی عشق دراز کنى، این‌گونه خواهی شد. این‌گونه که خدا دست‌هایت را در آغوش می‌گیرد و آنگاه تمام قدرت بی‌منتهایش را به دست‌های تو می‌بخشد. آنگاه تمام درهای بسته، تمام قفل‌های ناگشودنی و تمام گره‌های کور، با دست‌های تو گشوده خواهد شد ای باب‌الحوائج!
دست‌هایت کو؟ که دل‌تنگم برای دست‌هایت
تمام دنیا دست‌هایت را می‌شناسند. تو را همه با دست‌هایت می‌شناسند. دست‌هایی که دستان خداست و از آستین رشادت و شهادت و مهر تو بیرون آمده. همان دست‌هایی که دستان پر سخاوت دریاست و تمام آب‌های دنیا را شرمنده خویش کرده است. دست‌های تو را نمی‌شود نادیده گرفت؛ چون دستان خدا فراتر از همه دست‌هاست. هر که با دست‌‌های تو بیعت کند، دستان خدا را در آغوش گرفته...
دست‌هایت، آیینه دستان پر پینه مردی ا‌ست که تمام هستی در دست ولایت اوست. مردی که سالیان سال نان بینوایان را بر دوش می‌گرفت و بر در خانه‌های‌شان می‌برد و سفره‌ها‌ی‌شان را نمک‌گیر خویش می‌کرد. تو فرزند دست‌های حیدرى. مردی که ذوالفقار را در دست داشت، ولی هرگز دانه جوی را به ستم از دهان موری باز نگرفت. پس از دستان او که نان‌آور خاک بود، دست‌های تو آب‌آور زمین شدند. دستان تو ساقی روزگارند.
دست‌هایت، برکت عشق را در سفره‌های عاشقان می‌نهند. اینک نان و خرما نه، که از تو آب حیات می‌طلبیم، آب مراد... . از تو عافیت می‌خواهیم. از دست‌های توانگرت، سعادت می‌خواهیم ای مرد! کاش دست‌های تو تمام ابرهای سیاه ستم را از آسمان دنیا فراری دهند. کاش دست‌هایت به یاری انسان برخیزد و او را وارث صلح و آشتی کند.
«سودابه مهیجى»

آفتابِ عشق، از ابتدای نام بلند تو طلوع می‏کند، ای مرید دلداده حسین!
فصل چراغانِ نیکی‏ها و فضیلت‏ها، از حوالیِ سبزِ حضورِ تو متولد می‏شود، ای پدر خوبی‏ها و فضائل، خاک، سر برمی‏دارد تا بر پیشانی بلند و مردانه تو سجده آورد، ای عبدصالح خدا!
در نگاه تو، نسیم عطرآگین بهشت شناور است و در بازوان دلیرت، غیرتی علی‏وار جولان می‏دهد!
بعد از آمدنت، تفسیر ادب و متانت را باید در دیدگانِ نجیبِ تو جُست.
با آمدنت، دیگر لحظه‏ها، نگرانِ غربت حسین علیه‏السلام نیستند.
تا تو هستی، زینب علیهاالسلام ، به همت برادرانه تو دلگرم است. تا تو هستی، علی علیه‏السلام با خیال آسوده، دستان حسینش را به گرمی دست‏های ارادتِ تو می‏سپارد.
یا باب‏الحوائج! تا تو باشی، نخل‏های تنهای مدینه، به بازوان ستبر تو تکیه دارند و بغض تمام حاجت‏ها، به شفاعت دستانِ بریده تو گشایش می‏یابند.


مـیـلاد مسعـود اباالفضل جوان است           هـنگام شـادی و سرور شیـعـیـانــسـت
از دامـن ام البنین ماهی عیان است            کز روی وی شرمنده مـاه آسـمـانست
یـا فـاطـمه ام البنین زین تازه مولود              روشـن دل و چـشم امیر مومـنانـست
یـا فـاطـمـه ام الـبـنـین این ماه تابان            سردار و سقای امیـر انس و جانـست
عـبـاس تـو در یـاری فـرزنــد زهــرا               اسـتـاده جـان بـرکـف غلام آستانـست
عـبـاس تـو در کـربلا بـر یـاری دیـن              در عرصه میدان چنان شیر ژیانـست
گوید «حیاتی» در شب میلاد مسعود          از بهر طبعم لؤلؤ‌ و مرجان روانـست
شاعر : حیاتی


عباس!
ای صبر و قرار بی قراران
امّید دل امیدواران
دانی که گر از عطش بمیرم
یک قطره ز دیگری نگیرم
ساغر نزنم ز دست هر کس
من دست تو می شناسم و بس
روزی من از خزانه ی توست
دل، سائل آستانه ی توست
امشب ز تو بار عام خواهم
دیدار تو و امام خواهم

ای دست تو، دستگیر عـالم               وی در رخ تو علی مجسـم
دریــای عمیـــق مهــــربانی               تـمثـال علـی، علـی ثانــی
مرآت حسین مظهر عـشـق               گل واژه ی ناب دفتر عشق
ای عبــد خدانــما، اباالفضل               دریاب دمی مرا ابا الفضــل


مـیـلاد مسعـود اباالفضل جوان است                     هـنگام شـادی و سرور شیـعـیـانــسـت
از دامـن ام البنین ماهی عیـان است                     كــز روی وی شرمنــده مـاه آسـمـانست

نیستم لایق کنم مدح و ثنایت یا ابوالفضل                  از ازل مدح تو را گفته خدایت یا ابوالفضل
مصطفی را جان نثاری، مرتضی را یادگاری                 جان من، جان جهان بادا فدایت یا ابوالفضل

ای تجلای نور در سینا
ید بیضای توست با موسی
حق نوشته ست با خطی از نور
روی درگاه جنّت الاعلی
در بهشتم بهار عباس است
صاحب الاختیار عباس است

امشب شب میلاد علمدار حسین است               میـــلاد علــمـــدار وفادار حسین است
گــر بــــود علــــی محـــرم اسرار محمد               عباس علی محرم اسرار حسین است

نظرات مطلب

فرم ارسال نظر

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

درباره سایت

  • :: www.irdemousa.mihanblog.com ::
    ایردموسی,اردموسی,ایردیموسی


    پیشنهادات و مطالب و عکس و فیلم و فایلهای صوتی خود را جهت درج در این وبلاگ بنام خودتان به آدرس ایمیل vasileh2012@gmail.com ارسال نمایید . با تشکر

    ====================

    گورمه لی دی اردی میستی باغلاری/
    ازون دره لری اوجا داغلاری/
    چیچک لرین قیرمیزی سی اغلاری/
    نه دئسیدون کندیمیزده واردی/
    اغاجلاری باشدان باشا باریدی/
    چرشنبه ده باشلاردا پای گئدردی/
    اداخلی قیز بایرام لیقین گودردی/
    دانیشمازدی امما گوزی گولردی/
    گوزل گوزل کندیم تندیر لرون یانیرلار/
    اوشقلارون کندین دادین قانیرلار/
    تاتاچورک هله چیخمور یادیمنان/
    ایندی ده وار دویمامیشام دادینان/
    گوزل کندیم تندیر لرین توستی سی/
    پنجه یی شین فتیرلرون ایستی سی/
    کندیمیز قورولوب دره ایچینده/
    اداملاری یولمادا یا بیچینده/
    الماسی وار الچاسی وار باغیندا/
    کهلیک اوتی بویمادرن باغیندا/
    گول لر عطری ایرانیندا یاغیندا/
    گوزل کندیم داغلاروندا قار اولسون/
    اغاجلارون بوتون دولی بار اولسون/
    اوشقلارون جوانلارون وار اولسون/
    ایران اشون تندیر اوسته قایناسون/
    قویون قوزون چول چمنده اویناسون/
    گوزل کندیم اوزخلاردان سلامیمی ال گینان/
    محبت ائت منی یادا سال گینان.
    (شاعر: خانم فرحروز نوراللهی ایردموسی)
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    بخش ایردموسی(سبلان ) در فاصله 14 كیلومتری غرب اردبیل در پهنه دشت اردبیل واقع گردیده است آب و هوای این روستا كوهستانی و معتدل می‌باشد . این روستا مانند سایر مناطق اردبیل در بهار و تابستان دارای آب و هوایی معتدل و مطلوب و در زمستان نیز دارای آب و هوای خنک می‌باشد.
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    توجه:

    بخاطر ضرورتی که در امر تسریع اطلاع رسانی اخبار و رویدادهای مهم ایردموسی وجود داشت، تصمیم گرفتیم تا با همکاری شما عزیزان از این پس رویدادهای مهم ایردموسی را از طریق سامانه پیام کوتاه به تمام افردای که شماره خود را در این سامانه ثبت کرده اند ارسال کنیم.

    عزیزانی که تمایل دارند تا از این امکان سایت بهره مند شده و اخبار مهم ایردموسی را از طریق اس ام اس دریافت نمایند، می توانند نام و نام خانوادگی خود را به شماره ذیل ارسال کنند.

    3000601400
    (بدون کد و پیش شماره)

آخرین عناوین

نظرسنجی

این وبلاگ را چگونه دیدید ؟


تصاویر منتخب 3

بهشت پنهان ایردموسی

تلاش برای معرفی ، اعتلا و شکوفایی ایردموسی

اطلاعات سایت